حال این روزها
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 18:22
اولاد علي شافع يوم عَرَصاتند داراي مقامات رَفيعُ ا لدَّرجاتند در روز قيامت همه اسباب نجاتند اي واي بر آن كس كه به اين دَرّه در افتاد با آل ع
ای خدای بزرگ تو فقط میدونی....
-
تاریخ: 1397/3/2 ساعت: 15:00
مثل یک رنگین کمون هفت رنگسرگذشت زندگیمون رنگ رنگ . . .تا به کی از آ
او دیگر نابود شد...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:16
او آن نبود... آنی که من فکر میکردم... آنی که من می خواستم... آن راز دار و محرم به اسرارِ دلم این نبود... او یک هیولا بود... حاصلِ یک فکرِ اشتباه! + نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:21 توسط SZH |
اندر قدرناشناسی های زمانه
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:16
وقتی یه کسی یه چیزیو راحت به دست میاره راحت هم از دستش می ده. به دست آوردن یک انسان توی زندگی انسان دیگه هم همین وضعیتو داره. چون راحت به دستش آورده قدر نمی دونه... وقت همیشه برای گفتن هست اما برای پاک کردن حرف گفته شده هیچ وقت فرصتی نیست... و غیر قابل فراموش شدن! + نوشته شده در دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶...
هیچ جوابی ندارم...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:16
هیچ جوابی ندارم... من دیگه خسته شدم بس که چشمام بارونیهپس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیهمن دیگه بسه برام تحمل این همه غمبسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کموقتی فایده ای نداره . غصه خوردن واسه چیواسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چینمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنمنمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم + نوشته ...
من حالم خوب است...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 8:16
⭕️ بی خيالتمام دلواپسی ها ؛به موسيقی دلنوازگوش ڪن،فنجانت راسربکشو بگذارآنقدر حالمان خوب باشد که يادمان برود امروز چند شنبه است...! + نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 11:31 توسط SZH |
خداحافظ همین حالا...
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:00
ای اهل وفـــــا به یادتان خواهم بودهنگام دعــــــا به یادتان خواهم بودحالا که مسـافــر دیــار عـــشــقـــمدر کرب و بلا به یادتان خواهم بودم+ نوشته شده در شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ساعت 8:40 توسط SZH |
در مقام دعا...
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:00
دعا بکن ولی اگر اجابت نشد، با خدا دعوا نکن، میانه ات با او به هم نخورد. چون تو جاهلی. و او عالم و خبیر. "میرزا اسماعیل دولابی" + نوشته شده در سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ساعت 9:46 توسط SZH |
تهران بدون تو...فقط سر درد داره
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:00
از کوچه هاي خيس گيشا تا کافه هاي گرم دربند از برج ميلادِ کمي کج تا کوه مغرورِ دماوند از روزهاي خنده بازي تو پارک ساعي ريسه رفتن شب زير عطر گيج بارون دور تئاتر شهر گشتن تهران بدون تو، تهران بدون تو، فقط سردرد داره هر کوچه اي اسم تو، هر کوچه اي اسم تو، رو يادم مياره + نوشته شده در یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵سا...
تازه داشتم باورت میکردم که رفتی...
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:00
تازه داشتم بهش اعتماد میکردم... اما خب یه سری اتفاقات نمیزاره... اتفاقاتی که تقدیر آدمه... نه شایدم تقدیر نیست، انتخابه... + نوشته شده در شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵ساعت 7:59 توسط SZH |
مثلا عید 96
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:00
عید امسال مثل همیشه نبود. خیلی حالو هوا نداشت انگار. منم که همش مریض بودمو تو اتاقو از هفته دومم اومدم سر کار. ده روزه مریضم هر روز بدتر میشه این سرماخوردگی. کاشکی مادربزرگ هام و پدربزرگ هام زنده بودن. میرفتم دست بوسشون.عیدی میدادن.ناهار دور هم بودیم. آخ که یادش بخیر + نوشته شده در سه شنبه ۸ فروردین...
دلتنگی طوری
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:00
هنوزم میرم کوچه ی اقاقیا شاید ببینمت کمتر شن دلتنگیام... دلم تنگ شده برای اونی که قبلا بودیم... + نوشته شده در شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:25 توسط SZH |
رمضان خونین
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 14:00
اصلا باور کردنی نیست...چهارشنبه ای که در تهران گذشت. خدایا تو که معجزه برات کاری نداره. تو همون خدایی هستی که آتشو بر ابراهیم گلستان کردی. همونی که دریا رو برای موسی شکافتی. همونی که محمدِ درس نخوانده رو محمدِ پیامبر کردی. و همونی که بر سر دشمنانی که میخواستند به حریم کعبه تجاوز کنند سنگ و گِل ریختی
یلدا 94
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:53
یلدایی دیگر گذشت. دور هم بودنی دیگر و لذت بودن در کنار عزیزانی که سلامتیشان بزرگترین نعمت زندگی ماست. چه زیبا گفت نیما یوشیج که همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی... مهربانی که فقط رضای خداوند در پی اون باشه و بدون هیچ چشم داشتی برای جبران. خدا کنه درست آموخته باشیم آداب مهربانی رو. افسوس که خیلی مواق...
این نیز می گذرد....
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:53
زمستان های زندگی خواهند گذشت... همیشه برام سخت ترین روزها، فصل زمستونو انتخاب کردن... شاید برای اینکه همیشه با امید به بهار اون روزهای سخت رو پشت سر بزارم. فکر میکنم همیشه برای خانواده ما اینطوری بوده... و من اطمینان دارم تک تک این سختی ها، صدای خداوند بوده برای صدا کردنش... برای اینکه یادمون نره تو...
عید 95
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:53
خوشحالم هنوز جانی در بدن دارمو نفسی میکشم. خوشحالم که هنوز می تونم بنویسم. چه در دفتر خاطرات زنده یعنی وبلاگ و چه در دفتر شعر و دفتر خاطرات شخصی. خوشحالم که می تونم فکر کنم کجاها بودم و به کجاها رسیدم. خوشحالم که خانواده ام در کنارم هستن. خوشحالم هر روز زندگی با همسرم برام زیباتر می شه و بیشتر به تف...
رستگاران...
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:53
چه آرام ، در خود شکستم ، چه دلتنگ ، تنها نشستم نشستم ، به هوایِ تو من با تو آرام پس از این به خدا گریه نکن دله بی تاب از بی خبری شکوه نکن، تن رنجور از دربه دری ، ای واااااااااااااای
تولد
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:52
هر سال که می گذرد شمع های بیشتری برای تولدم گریه می کنند... نمیدونم چه چیزی قرار است بدتر شود...
محرم...بچگی ها...بزرگی ها
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:52
باز هم ماه محرم اومد و اون حال و هوای خاص به سراغم اومد. دلم رفت به بچگی هام که پدرم منو روی سینش میذاشتو نوحه ی اگر بین جوانان رو می خوند. بعد هرچی توی اینترنت گشتم که مداحی این نوحه رو با همون ریتمی که بابا میخوند پیدا کنم، همچین چیزی موجود نبود. بعد نتیجه گرفتم خودش با ریتم می خونده و نمیشه مثل ه...
یاد اون روزها بخیر که یادشون قشنگ تره
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:52
چقدر زود روزهای خوبمون تموم شد...